تبليغاتX
چرا من مسلمانم ؟

باسمه تعالی

 

امیدوارم طاعات و عبادات شما مورد قبول درگاه حضرت احدیت قرار گرفته باشد

 

گوش

 بله گوش

گوش یکی از اعضاء جسم انسان که انسان از طریق آن صدا های اطراف خودش رو می شنود

همین گوش ما را می تونه از فرش به عرش و یا از برعکس به طرف پائین از عرش به فرش ببره

 

همین گوش در طول زندگی در مسیر ما قرار می گیره که با یک امتحان روبرو می شویم

که آیا بشنویم یا .................. نه ؟

 

بله این مکث به خاطر این بود که ما گاهی

1 – می فهمیم که نباید بشنویم

2 -  گاهی نمی فهمیم که نباید بشنویم

 

 

اولی یعنی این که می دونیم

غیبت

مسخره کردن این و   اون

حرف لغو  وبی خودی

و صدای نا مطلوب روح مون یعنی غنا

همون دام  بولو            دامبو                لو           میگم

رو نباید بشنویم

اگر دل دادیم توی دلمون محبت خدا رو خالی کردیم و جاش محبت دشمن قسم خوردمون رو می زاریم

 

دومی هم که نمی دونیم نباید گوش بدیم که این یعنی حالشو نداریم بریم بفهمیم که چیرو نباید گوش بدیم که اینم

یه جور دوستی با طرفه

این طرف که می گم می فهمید که منظورم کیه نه ؟

همونیه که خدا بهش گفت به انسان سجده کن گفت من از اون بهترم

بعدشم قسم خورد که ما رو از خدا بگیره

آخه اون دلش نمی خواد ما عاشق بشیم

عاشق اونی که خیلی دوسمون داره هر لحظه صدامون می زنه ما رو خورش ساخته

خیلی براش عزیزیم

اما ما

اما ما نمی بینیمش

 

به آقا علی علیه السلام گفتند :

چی شد به اینجا رسیدی

فرمود :

سر دروازه دل ایستادمو غیر خدا راه ندادم

آره داداش

ایشون دلش پر خدا بود

فقط به اون فکر می کرد منو تو چی ؟

آره دلامون تو باقالیاس

ول کن

بیا بابا

بیا بریم اول دلمون و شستشو بدیم آشغالاشو بریزیم

همین دنیا رو می گم

خونه دلمونو خالی کنیم برا خدا

برای حضرت الله جل جلاله

آخه انقدر مهربونه

انقدر بزرگو قدرتمنده

 

دوسمون داره

دوسش داشته باشیم

..............

عکس از

http://www.funmaza.com/wallpapers/islamic/islamic10.jpg

+ نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 16:8 |

عکس از :

http://toorang.blogfa.com

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه هجدهم آبان 1387 و ساعت 19:40 |
خدا دوست كسى است كه دوستش بدارد خداوند تعالى به داود عليه السلام وحى فرمود: اى داود! به بندگان زمينى من بگو: من دوست كسى هستم كه دوستم بدارد و همنشين كسى هستم كه با من همنشينى كند و همدم كسى هستم كه با ياد و نام من انس گيرد و همراه كسى هستم كه با من همراه شود، كسى را بر مى گزينم كه مرا برگزيند و فرمانبردار كسى هستم كه فرمانبردار من باشد. هر كس مرا قلباً دوست بدارد و من بدان يقين حاصل كنم ، او را به خودم بپذيرم و چنان دوستش بدارم كه هيچ يك از بندگانم بر او پيشى نگيرد. هر كس براستى مرا بجويد بيابد و هر كس جز مرا بجويد مرا نيابد. پس - اى زمينيان ! - رها كنيد آن فريبها و اباطيل دنيا را و به كرامت و مصاحبت و همنشينى و همدمى با من بشتابيد و به من خوگيريد تا به شما خوگيرم و به دوست داشتن شما بشتابم .(5) رأ فت بى پايان خداوند رسول خدا صلى الله عليه و آله از پروردگارش خواست تا اين كه روز قيامت امتش را در حضور جمع فرشتگان ، پيامبران و امتهاى ديگر بازجويى نكند تا عيب هايشان نزد آنان ظاهر نگردد. و تقاضا نمود كه آنها را طورى بازجويى و محاسبه كن كه فقط من و تو آگاه شويم . خداوند فرمود: اى حبيبم ! من به بندگان خود، از تو رؤ ف ترم . پس هرگاه تو نخواهى كه عيوب آنها در نزد ديگران ظاهر شود، من حتى دوست ندارم كه پيش تو نيز عيبهاى آنان فاش شود. بلكه تنها خودم آنها را بازجوئى مى كنم به طورى كه غير من كسى بر گناهان آنها آگاهى نيابد.(6) از عشق خدا چندان گريست كه نابينا شد رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: شعيب عليه السلام از عشق خداى عزّوجلّ چندان گريست كه نابينا شد، امّا خداوند بينايى او را برگرداند. او باز گريست چنانكه كه باز بينايى اش را از دست داد. دو مرتبه خداوند بينايى اش را به او بازگرداند. شعيب باز هم آنقدر گريست كه چشمانش كور شد و بار ديگر خدا بينايش كرد. مرتبه چهارم ، خداوند به او وحى فرمود: اى شعيب ! تا كى به اين وضع ادامه خواهى داد؟ اگر از بيم آتش مى گريى تو را امان دادم و اگر به شوق بهشت است آن را ارزانيت داشتم . شعيب عرض كرد: معبودا! و سرورا! تو مى دانى كه گريه من نه از بيم دوزخ توست و نه به شوق بهشتت ، بلكه عشق و محبت تو با قلب من گِره خورده است ، پس ، صبورى نتوانم ، مگر آنكه تو را ببينم . خداى جلّجلاله به او وحى فرمود: اگر اينچنين است ، پس بدين سبب همسخنم موسى بن عمران را خدمتگزار تو خواهم كرد.(7) از عشق به خداى عالم بدن هايشان لاغر و ... حضرت عيسى عليه السلام از سه نفرگذشت كه بدن هايشان لاغر و رنگ هاى آنان دگرگون شده بود، حضرت به آنها فرمود:براى شما چه روى داده (كه به اين حال افتاده ايد؟). آنها گفتند: به خاطر ترس از آتش(جهنّم ). حضرت عيسى عليه السلام فرمود: بر خداست كه ايمنى دهد كسى را كه بترسد.حضرت از آنها گذشت ، بر سه نفر ديگر رسيد كه لاغرى و رنگ پريدگى آنان بيشتربود. فرمود: شما را چه روى داده ؟ گفتند: اشتياق بهشت ما را به اينحال در آورده است . فرمود: بر خدا است كه اميدواران را به اميدشان برساند. پس از آنبر سه نفر ديگر گذشت كه دگرگونى احوالشان بيشتر از قبلى ها بود، ولكن نورىدر چهره هاى آنان ديده مى شد. فرمود: شما را چه روى داده كه حالتان چنين است ؟ گفتند:خداوند را دوست مى داريم و به وى محبت داريم . حضرت فرمود: شمائيد مقرّبين ، شمائيدمقرّبين و شمائيد كه تقرّب و نزديكيتان به خدا بيشتر است .(8) مرا دوست بدار و محبوب بندگانم گردان O امام باقر عليه السلام فرمود: خداى تعالى به موسى عليه السلام وحى فرمود: مرا دوست بدار و محبوب بندگانم گردان . موسى عليه السلام عرض كرد: پروردگارا! تو مى دانى كه احدى را بيشتر از تو دوست نمى دارم ، امّا پروردگارا! با دلهاى بندگان چه كنم ؟ خداى تعالى به او وحى فرمود: نعمتها و نيكيهايم را به آنان يادآور شو؛ زيرا كه آنان جز خوبى از من نديده و به ياد ندارند.(9) O و همچنين از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود: خداى عزّوجلّ به داود عليه السلام فرمود: مرا دوست بدار و نزد خلقم نيز محبوب گردان . عرض كرد: پروردگارا! من كه دوستت دارم امّا چگونه تو را نزد بندگانت محبوب گردانم ؟ خداى عزّوجلّ فرمود: نعمتهايى را كه به آنان داده ام گوشزدشان كن كه اگر خوبيهايم را ياد آورشان شوى مرا دوست خواهند داشت .(10) سخن گنجشك ، حضرت سليمان (ع ) را متاءثّر نمود روايت شده كه : حضرت سليمان عليه السلام گنجشكى را ديد كه به همسرش مى گويد: چرا از من دورى مى كنى و حال آنكه اگر بخواهم كاخ سليمان را به نوكم گرفته و به دريا مى افكنم . حضرت سليمان عليه السلام خنديد و او را نزد خود فرا خواند و فرمود: آيا تو را يارى اين كار هست كه مى گويى ؟ گنجشك گفت : مرد گاهى نزد همسرش خود را جلوه مى دهد. (دوست و عاشق بر آنچه مى گويد سرزنش نمى شود.) حضرت سليمان عليه السلام به گنجشك ماده فرمود: چرا شوهرت را از خود مى رانى ؟ گنجشك ماده گفت : اى پيامبر خدا! او دوست من نيست و صرفاً ادّعاى دوستى مى كند، زيرا غير من ديگرى را نيز دوست دارد. سخن گنجشك مادّه حضرت سليمان عليه السلام را متأ ثّر نمود و سخت گريان گشت و چهل روز از مردم كناره گرفت و از خداوند خواست كه دلش را پر از مهر خدا كند و مهر ديگران را از دل وى ببرد.(11) اى يك دله صد دله ، دل يك دله كن مهر دگران را ز دل خود يله كن يك لحظه به اخلاص بيا بر در ما گر كام تو بر نيامد آنوقت گله كن مهر حضرت ابراهيم (ع ) به خداوند مهربان در بين فرشتگان گفتگو شد كه : خداوند اختيار كرده ابراهيم را به عنوان خليل و دوست خود و حال آنكه او را از نطفه اى آفريده ... از جانب پروردگار بر فرشتگان وحى شد كه : از بين خود رئيسى انتخاب كنند و آنها جبرئيل و ميكائيل را انتخاب نمودند (تا حضرت ابراهيم را امتحان كنند). پس روزى حضرت ابراهيم عليه السلام همه گوسفندان خود را جمع آورى نموده و به آنها نگاه مى كرد. (گوسفندان وى به قدرى زياد بود كه چهار هزار چوپان داشت ). ناگهان جبرئيل از يك سو با آهنگ دلربايى گفت : (سبوح قدوس ) و ميكائيل از سوى ديگر ندا در داد (رب الملائكة والروح ). (اين ندا آنچنان در اعماق جان حضرت ابراهيم عليه السلام اثر گذاشت ) كه خطاب به جبرئيل و ميكائيل گفت : يك بار ديگر اين ندا را در دهيد تا مال و جان خود را نثارتان كنم . به اين هنگام فرشتگان آسمانها فرياد برآوردند: (هذا هو الكرم ) (اين است كرم و جوانمردى و گذشت در برابر محبوب ). و ندايى نيز از عرش برخواست : دوست و خليل موافق دوست است .(12) هارون و كنيز مهربان هارون الرشيد روز عيد قربان همه كنيزان و غلامان را جمع مى نمود و خلعت هاى گران بها تهيه مى نمود و كيسه هاى دِرهم و دينار حاضر مى نمود و به آنان مى گفت هر كه هر چه را دوست دارد اختيار كند روزى كنيز پيش آمد و دست بر سر هارون گذاشت در حاليكه همه كنيزان و غلامان به گردآورى درهم و دينار بودند. هارون گفت : چرا نمى روى مانند ديگران چيزى برگيرى ؟ كنيز گفت : من غير از شما را دوست ندارم و چيزى غير از شما را نمى خواهم . هارون گفت : اى كنيز! من و سلطنتم از براى تو باد. (و آنگاه آزادش ساخت و همه را در فرمان وى درآورد).(13) پرستش عاشقان فى صحيفه ادريس عليه السلام : (طوبى لقوم عبدونى حبا و اتخذونى إ لها و ربا سهروا الليل و دأ بوا النهار طلبا لوجهى من غير رهبة و لا رغبة و لا لنار و لا جنة بل للمحبة الصحيحة و الا رادة الصريحة و الانقطاع عن الكل إ لى ). در صحيفه ادريس آمده است : خوشا آنان كه از روى عشق مرا پرستيدند و مرا معبود و پروردگار خود گرفتند، براى خاطر من شبها نخوابيدند و روزها كوشيدند و اين نه از روى ترسى و نه از بهر اميدى ، نه از هراس دوزخى و نه به طمع بهشتى ، بلكه به سبب محبت راستين و اراده بى شائبه و بريدن از همه چيز و دل بستن به من .(14) هر كه را من دوستش داشته باشم او را مى كشم َنْ سَأَلَنِى أَعْطَيْتُهُ وَ مَنْ أَعْطَانِى شَكَرْتُهُ وَ مَنْ عَصَانِى سَتَرْتُهُ وَ مَنْ قَصَدَنِى أَبْقَيْتُهُ وَ مَنْ عَرَفَنِى خَيَّرْتُهُ وَ مَنْ أَحَبَّنِى ابْتَلَيْتُهُ وَ مَنْ أَحْبَبْتُهُ قَتَلْتُهُ وَ مَنْ قَتَلْتُهُ فَعَلَيَّ دِيَتُهُ وَ مَنْ عَلَيَّ دِيَتُهُ فَأَنَا دِيَتُهُ).(15) خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: هر كس مرا بخواند اجابت كنم ، و هر كس از من چيزى بخواهد به او عطا كنم ، و هر كس كه در راه من احسان كند، تشكّر كنم ، و آنكه مرا معصيت كند، پرده پوشى كنم ، و هر كس به جانب من بيايد او را ثابت قدم بدارم و هر كس مرا بشناسد او را براى كارهاى پسنديده برگزينم و هر كه مرا دوست بدارد او را به (بلا) مبتلى كنم و هر آنكه را من دوستش داشته باشم او را مى كشم (توفيق شهادت در راه خود به او نصيب كنم ) و هر كه را من بكشم ديه او را به عهده مى گيرم و ديه هر كس كه به عهده من باشد، وصال خود را ديه او قرار مى دهم . درياى رحمت خداوند عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله عَنْ جَبْرَئِيلَ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: (يَا عِبَادِى كُلُّكُمْ ضَالٌّ إِلَّا مَنْ هَدَيْتُهُ فَاسْأَلُونِى الْهُدَى أَهْدِكُمْ وَ كُلُّكُمْ فَقِيرٌ إِلَّا مَنْ أَغْنَيْتُهُ فَاسْأَلُونِى الْغِنَى أَرْزُقْكُمْ وَ .... ) خداوند متعال مى فرمايد: اى بندگانم ! همه گمراهيد جز آنكه من راهنمايش باشم ، پس از من راهنمايى بخواهيد تا شما را هدايت كنم . و همه فقيريد جز آن كه من توانگرش سازم ، پس روزى را از من بخواهيد تا شما را روزى دهم . و همه گنهكاريد جز آنكه من حفظش كنم ، پس از من آمرزش بجوئيد تا شما را بيامرزم . و كسى كه معتقد باشد منم كه قدرت بر آمرزش دارم و از من مغفرت بجويد بدون باك او را مى آمرزم . اگر اولين و آخرين و زندگان و مردگان شما ... بر تقوا و پرهيزگارى يكى از بندگانم اجتماع كنيد (يعنى همه با تقوا شوند) به اندازه بال پشه اى به ملك من زياد نگردد. اگر اولين و آخرين و زندگان و مردگان شما ... بر شقاوت قلب بنده اى از بندگانم اجتماع كنند (يعنى همه شقى شوند) باز به اندازه بال مگسى از ملك و سلطنت من كم نگردد. گر جمله كائنات كافر گردند بر دامن كبريايش ننشيند گرد و هرگاه اولين و آخرين شما همه و همه اجتماع كنند، و هر يك تا قدرت دارند آرزو كنند آرزويشان را برآورم ، و اين به قدرى در سلطنت و ملك من بى اثر است كه همانند آن است يكى از شما در كنار دريا رفته و سوزنى را در آن فرو برده و سپس بيرون كشد و اين بدان جهت است كه منم يگانه بخشنده بزرگوار.(16) منم بخشنده مهربان خداى تبارك و تعالى مى فرمايد: كسانى كه براى ثواب و پاداش من اعمالى انجام مى دهند نبايد به اعمال خود متكى باشند، زيرا اگر آنان در تمام عمرشان كوشش كنند و در راه عبادت من خود را به زحمت و رنج افكنند باز قصور و كوتاهى كرده اند. و در عبادتشان به حقيقت بندگيم چنانچه سزاوار مقام الوهيت من باشد نرسند، نسبت به آنچه از من طلب مى كنند كه كرامت و نعمت در بهشت و رفعت به درجات عالى در جوار رحمتم باشد. ولى تنها به رحمتم بايد اعتماد كنند و به فضل من اميدوار باشند و به وسيله خوش گمانى به من اطمينان كنند. كه در اين صورت رحمت من ايشان را دريابد و رضوانم به آنها برسد و آمرزشم بر آنها لباس گذشت پوشاند. زيرا منم خداى رحمان و رحيم و بدين نام ، ناميده شده ام .(17) قبل از اينكه بخواهيد عطا خواهم كرد سهل بن سعد انصارى مى گويد: از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله راجع به آيه 46، سوره قصص كه : (تو در كنار طور نبودى زمانى كه ما ندا داديم ) سئوال نمودم ؟ حضرت در جواب فرمود: خداوند عالم دو هزار سال قبل از خلقت بنى آدم بر روى برگ درخت (آس ) كه نهالى خوشبو است مطلبى نوشت و آن را روى عرش گذاشت آن گاه ندا داد: اى امت محمّد! به درستى كه رحمت من بر غضبم پيشى گرفته است . قبل از آنكه بخواهيد به شما عطا خواهم كرد، و پيش از آنكه طلب آمرزش نمائيد شما را مى آمرزم . پس هر كدام از شما مرا ملاقات كند و شهادت دهد كه معبودى جز من نيست و گواهى دهد كه محمّد صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده من است ، او را به رحمت خويش داخل بهشت خواهم كرد.(18) بهشت جاى يكتا پرستان است حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: چون روز قيامت شود، خداوند تبارك و تعالى امر مى فرمايد كسانى را كه اعمال زشتى داشته اند، بسوى آتش دوزخ ببرند. پس آنان مى گويند: چگونه ما را به آتش مى افكنى در حالى كه ما تو را به يگانگى شناخته ايم و اقرار به توحيد كرديم ؟ آنگاه خداوند مى فرمايد: اى ملائكه من ! به عزّت و جلالم سوگند كه هيچ موجودى را نيافريدم كه در نزد من بهتر از كسانى باشد كه اقرار به يكتايى من دارند چه جز من خدايى نيست . و بر من حق است كه يكتاپرستان را به آتش نسوزانم ؛ بندگانم را به بهشت داخل كنيد.(19) خداوند كودكان را دوست دارد عَنْ أَبِى عَبْدِاللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ عليه السلام : (يَا رَبِّ أَيُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ عِنْدَكَ فَقَالَ حُبُّ الْأَطْفَالِ فَإِنَّ فِطْرَتَهُمْ عَلَى تَوْحِيدِي فَإِنْ أُمِتْهُمْ أُدْخِلْهُمْ بِرَحْمَتِي جَنَّتِي ). موسى بن عمران در مناجات خود به خداوند عرض كرد: پروردگارا! كدام عمل نزد تو افضل است ؟ فرمود: دوست داشتن اطفال ، چه من آنها را بر فطرت توحيدى آفريدم ؛ و اگر آنها را بميرانم به لطف و رحمت خود آنها را داخل بهشت مى كنم .(20) صداى تو بر من مخفى نيست آنگاه كه حضرت داود عليه السلام به حج آمد چون به عرفات حاضر شد و كثرت مردم را در عرفات مشاهده كرد، بالاى كوه رفت و تنها مشغول دعا و راز و نياز شد. چون از مناسك حج فارغ شد، جبرئيل به نزد او آمد و گفت : اى داود! پروردگارت مى فرمايد: چرا بالاى كوه رفتى ؟ آيا گمان كردى كه صدائى به سبب صداى ديگر بر من مخفى مى گردد؟ سپس جبرئيل داود را به سوى (جدّه ) و از آنجا او را به دريا بُرد تا رسيد به سنگى و آن را شكافت ، ناگاه در آن سنگ كرمى ظاهر شد، آنگاه جبرئيل گفت : اى داود! پروردگارت مى فرمايد كه : صداى اين كرم را در ميان اين سنگ در قعر اين دريا مى شنوم و غافل نيستم ، تو گمان كردى كه صداهاى بسيار، مانع شنيدن صداى تو مى شود؟(21) به قضاى من راضى باشيد قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام : قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: (عَبْدِيَ الْمُؤْمِنَ لَا أَصْرِفُهُ فِي شَيْءٍ إِلَّا جَعَلْتُهُ خَيْراً لَهُ فَلْيَرْضَ بِقَضَائِي وَ لْيَصْبِرْ عَلَى بَلَائِي وَ لْيَشْكُرْ نَعْمَائِي أَكْتُبْهُ يَا مُحَمَّدُ مِنَ الصِّدِّيقِينَ عِنْدِي ). خداى عزّوجلّ فرمايد: بنده مؤ منم را به هر سو بگردانم ، برايش خير است . پس بايد به قضاء من راضى باشد و بر بلاى من صبر كند و نعمتهايم را سپاس گذارد؛ تا او را - اى محمد - در زمره صديقين نزد خود ثبت كنم .(22) برگرفته از کتاب حریم عشق سید عبدالله حسینی برای دانلود این کتاب می توانید به سایت : www.downloadbook.org مراجعه فرمایید .
+ نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 17:9 |
خدا دوست كسى است كه دوستش بدارد خداوند تعالى به داود عليه السلام وحى فرمود: اى داود! به بندگان زمينى من بگو: من دوست كسى هستم كه دوستم بدارد و همنشين كسى هستم كه با من همنشينى كند و همدم كسى هستم كه با ياد و نام من انس گيرد و همراه كسى هستم كه با من همراه شود، كسى را بر مى گزينم كه مرا برگزيند و فرمانبردار كسى هستم كه فرمانبردار من باشد. هر كس مرا قلباً دوست بدارد و من بدان يقين حاصل كنم ، او را به خودم بپذيرم و چنان دوستش بدارم كه هيچ يك از بندگانم بر او پيشى نگيرد. هر كس براستى مرا بجويد بيابد و هر كس جز مرا بجويد مرا نيابد. پس - اى زمينيان ! - رها كنيد آن فريبها و اباطيل دنيا را و به كرامت و مصاحبت و همنشينى و همدمى با من بشتابيد و به من خوگيريد تا به شما خوگيرم و به دوست داشتن شما بشتابم .(5) رأ فت بى پايان خداوند رسول خدا صلى الله عليه و آله از پروردگارش خواست تا اين كه روز قيامت امتش را در حضور جمع فرشتگان ، پيامبران و امتهاى ديگر بازجويى نكند تا عيب هايشان نزد آنان ظاهر نگردد. و تقاضا نمود كه آنها را طورى بازجويى و محاسبه كن كه فقط من و تو آگاه شويم . خداوند فرمود: اى حبيبم ! من به بندگان خود، از تو رؤ ف ترم . پس هرگاه تو نخواهى كه عيوب آنها در نزد ديگران ظاهر شود، من حتى دوست ندارم كه پيش تو نيز عيبهاى آنان فاش شود. بلكه تنها خودم آنها را بازجوئى مى كنم به طورى كه غير من كسى بر گناهان آنها آگاهى نيابد.(6) از عشق خدا چندان گريست كه نابينا شد رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: شعيب عليه السلام از عشق خداى عزّوجلّ چندان گريست كه نابينا شد، امّا خداوند بينايى او را برگرداند. او باز گريست چنانكه كه باز بينايى اش را از دست داد. دو مرتبه خداوند بينايى اش را به او بازگرداند. شعيب باز هم آنقدر گريست كه چشمانش كور شد و بار ديگر خدا بينايش كرد. مرتبه چهارم ، خداوند به او وحى فرمود: اى شعيب ! تا كى به اين وضع ادامه خواهى داد؟ اگر از بيم آتش مى گريى تو را امان دادم و اگر به شوق بهشت است آن را ارزانيت داشتم . شعيب عرض كرد: معبودا! و سرورا! تو مى دانى كه گريه من نه از بيم دوزخ توست و نه به شوق بهشتت ، بلكه عشق و محبت تو با قلب من گِره خورده است ، پس ، صبورى نتوانم ، مگر آنكه تو را ببينم . خداى جلّجلاله به او وحى فرمود: اگر اينچنين است ، پس بدين سبب همسخنم موسى بن عمران را خدمتگزار تو خواهم كرد.(7) از عشق به خداى عالم بدن هايشان لاغر و ... حضرت عيسى عليه السلام از سه نفرگذشت كه بدن هايشان لاغر و رنگ هاى آنان دگرگون شده بود، حضرت به آنها فرمود:براى شما چه روى داده (كه به اين حال افتاده ايد؟). آنها گفتند: به خاطر ترس از آتش(جهنّم ). حضرت عيسى عليه السلام فرمود: بر خداست كه ايمنى دهد كسى را كه بترسد.حضرت از آنها گذشت ، بر سه نفر ديگر رسيد كه لاغرى و رنگ پريدگى آنان بيشتربود. فرمود: شما را چه روى داده ؟ گفتند: اشتياق بهشت ما را به اينحال در آورده است . فرمود: بر خدا است كه اميدواران را به اميدشان برساند. پس از آنبر سه نفر ديگر گذشت كه دگرگونى احوالشان بيشتر از قبلى ها بود، ولكن نورىدر چهره هاى آنان ديده مى شد. فرمود: شما را چه روى داده كه حالتان چنين است ؟ گفتند:خداوند را دوست مى داريم و به وى محبت داريم . حضرت فرمود: شمائيد مقرّبين ، شمائيدمقرّبين و شمائيد كه تقرّب و نزديكيتان به خدا بيشتر است .(8) مرا دوست بدار و محبوب بندگانم گردان O امام باقر عليه السلام فرمود: خداى تعالى به موسى عليه السلام وحى فرمود: مرا دوست بدار و محبوب بندگانم گردان . موسى عليه السلام عرض كرد: پروردگارا! تو مى دانى كه احدى را بيشتر از تو دوست نمى دارم ، امّا پروردگارا! با دلهاى بندگان چه كنم ؟ خداى تعالى به او وحى فرمود: نعمتها و نيكيهايم را به آنان يادآور شو؛ زيرا كه آنان جز خوبى از من نديده و به ياد ندارند.(9) O و همچنين از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود: خداى عزّوجلّ به داود عليه السلام فرمود: مرا دوست بدار و نزد خلقم نيز محبوب گردان . عرض كرد: پروردگارا! من كه دوستت دارم امّا چگونه تو را نزد بندگانت محبوب گردانم ؟ خداى عزّوجلّ فرمود: نعمتهايى را كه به آنان داده ام گوشزدشان كن كه اگر خوبيهايم را ياد آورشان شوى مرا دوست خواهند داشت .(10) سخن گنجشك ، حضرت سليمان (ع ) را متاءثّر نمود روايت شده كه : حضرت سليمان عليه السلام گنجشكى را ديد كه به همسرش مى گويد: چرا از من دورى مى كنى و حال آنكه اگر بخواهم كاخ سليمان را به نوكم گرفته و به دريا مى افكنم . حضرت سليمان عليه السلام خنديد و او را نزد خود فرا خواند و فرمود: آيا تو را يارى اين كار هست كه مى گويى ؟ گنجشك گفت : مرد گاهى نزد همسرش خود را جلوه مى دهد. (دوست و عاشق بر آنچه مى گويد سرزنش نمى شود.) حضرت سليمان عليه السلام به گنجشك ماده فرمود: چرا شوهرت را از خود مى رانى ؟ گنجشك ماده گفت : اى پيامبر خدا! او دوست من نيست و صرفاً ادّعاى دوستى مى كند، زيرا غير من ديگرى را نيز دوست دارد. سخن گنجشك مادّه حضرت سليمان عليه السلام را متأ ثّر نمود و سخت گريان گشت و چهل روز از مردم كناره گرفت و از خداوند خواست كه دلش را پر از مهر خدا كند و مهر ديگران را از دل وى ببرد.(11) اى يك دله صد دله ، دل يك دله كن مهر دگران را ز دل خود يله كن يك لحظه به اخلاص بيا بر در ما گر كام تو بر نيامد آنوقت گله كن مهر حضرت ابراهيم (ع ) به خداوند مهربان در بين فرشتگان گفتگو شد كه : خداوند اختيار كرده ابراهيم را به عنوان خليل و دوست خود و حال آنكه او را از نطفه اى آفريده ... از جانب پروردگار بر فرشتگان وحى شد كه : از بين خود رئيسى انتخاب كنند و آنها جبرئيل و ميكائيل را انتخاب نمودند (تا حضرت ابراهيم را امتحان كنند). پس روزى حضرت ابراهيم عليه السلام همه گوسفندان خود را جمع آورى نموده و به آنها نگاه مى كرد. (گوسفندان وى به قدرى زياد بود كه چهار هزار چوپان داشت ). ناگهان جبرئيل از يك سو با آهنگ دلربايى گفت : (سبوح قدوس ) و ميكائيل از سوى ديگر ندا در داد (رب الملائكة والروح ). (اين ندا آنچنان در اعماق جان حضرت ابراهيم عليه السلام اثر گذاشت ) كه خطاب به جبرئيل و ميكائيل گفت : يك بار ديگر اين ندا را در دهيد تا مال و جان خود را نثارتان كنم . به اين هنگام فرشتگان آسمانها فرياد برآوردند: (هذا هو الكرم ) (اين است كرم و جوانمردى و گذشت در برابر محبوب ). و ندايى نيز از عرش برخواست : دوست و خليل موافق دوست است .(12) هارون و كنيز مهربان هارون الرشيد روز عيد قربان همه كنيزان و غلامان را جمع مى نمود و خلعت هاى گران بها تهيه مى نمود و كيسه هاى دِرهم و دينار حاضر مى نمود و به آنان مى گفت هر كه هر چه را دوست دارد اختيار كند روزى كنيز پيش آمد و دست بر سر هارون گذاشت در حاليكه همه كنيزان و غلامان به گردآورى درهم و دينار بودند. هارون گفت : چرا نمى روى مانند ديگران چيزى برگيرى ؟ كنيز گفت : من غير از شما را دوست ندارم و چيزى غير از شما را نمى خواهم . هارون گفت : اى كنيز! من و سلطنتم از براى تو باد. (و آنگاه آزادش ساخت و همه را در فرمان وى درآورد).(13) پرستش عاشقان فى صحيفه ادريس عليه السلام : (طوبى لقوم عبدونى حبا و اتخذونى إ لها و ربا سهروا الليل و دأ بوا النهار طلبا لوجهى من غير رهبة و لا رغبة و لا لنار و لا جنة بل للمحبة الصحيحة و الا رادة الصريحة و الانقطاع عن الكل إ لى ). در صحيفه ادريس آمده است : خوشا آنان كه از روى عشق مرا پرستيدند و مرا معبود و پروردگار خود گرفتند، براى خاطر من شبها نخوابيدند و روزها كوشيدند و اين نه از روى ترسى و نه از بهر اميدى ، نه از هراس دوزخى و نه به طمع بهشتى ، بلكه به سبب محبت راستين و اراده بى شائبه و بريدن از همه چيز و دل بستن به من .(14) هر كه را من دوستش داشته باشم او را مى كشم َنْ سَأَلَنِى أَعْطَيْتُهُ وَ مَنْ أَعْطَانِى شَكَرْتُهُ وَ مَنْ عَصَانِى سَتَرْتُهُ وَ مَنْ قَصَدَنِى أَبْقَيْتُهُ وَ مَنْ عَرَفَنِى خَيَّرْتُهُ وَ مَنْ أَحَبَّنِى ابْتَلَيْتُهُ وَ مَنْ أَحْبَبْتُهُ قَتَلْتُهُ وَ مَنْ قَتَلْتُهُ فَعَلَيَّ دِيَتُهُ وَ مَنْ عَلَيَّ دِيَتُهُ فَأَنَا دِيَتُهُ).(15) خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: هر كس مرا بخواند اجابت كنم ، و هر كس از من چيزى بخواهد به او عطا كنم ، و هر كس كه در راه من احسان كند، تشكّر كنم ، و آنكه مرا معصيت كند، پرده پوشى كنم ، و هر كس به جانب من بيايد او را ثابت قدم بدارم و هر كس مرا بشناسد او را براى كارهاى پسنديده برگزينم و هر كه مرا دوست بدارد او را به (بلا) مبتلى كنم و هر آنكه را من دوستش داشته باشم او را مى كشم (توفيق شهادت در راه خود به او نصيب كنم ) و هر كه را من بكشم ديه او را به عهده مى گيرم و ديه هر كس كه به عهده من باشد، وصال خود را ديه او قرار مى دهم . درياى رحمت خداوند عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله عَنْ جَبْرَئِيلَ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: (يَا عِبَادِى كُلُّكُمْ ضَالٌّ إِلَّا مَنْ هَدَيْتُهُ فَاسْأَلُونِى الْهُدَى أَهْدِكُمْ وَ كُلُّكُمْ فَقِيرٌ إِلَّا مَنْ أَغْنَيْتُهُ فَاسْأَلُونِى الْغِنَى أَرْزُقْكُمْ وَ .... ) خداوند متعال مى فرمايد: اى بندگانم ! همه گمراهيد جز آنكه من راهنمايش باشم ، پس از من راهنمايى بخواهيد تا شما را هدايت كنم . و همه فقيريد جز آن كه من توانگرش سازم ، پس روزى را از من بخواهيد تا شما را روزى دهم . و همه گنهكاريد جز آنكه من حفظش كنم ، پس از من آمرزش بجوئيد تا شما را بيامرزم . و كسى كه معتقد باشد منم كه قدرت بر آمرزش دارم و از من مغفرت بجويد بدون باك او را مى آمرزم . اگر اولين و آخرين و زندگان و مردگان شما ... بر تقوا و پرهيزگارى يكى از بندگانم اجتماع كنيد (يعنى همه با تقوا شوند) به اندازه بال پشه اى به ملك من زياد نگردد. اگر اولين و آخرين و زندگان و مردگان شما ... بر شقاوت قلب بنده اى از بندگانم اجتماع كنند (يعنى همه شقى شوند) باز به اندازه بال مگسى از ملك و سلطنت من كم نگردد. گر جمله كائنات كافر گردند بر دامن كبريايش ننشيند گرد و هرگاه اولين و آخرين شما همه و همه اجتماع كنند، و هر يك تا قدرت دارند آرزو كنند آرزويشان را برآورم ، و اين به قدرى در سلطنت و ملك من بى اثر است كه همانند آن است يكى از شما در كنار دريا رفته و سوزنى را در آن فرو برده و سپس بيرون كشد و اين بدان جهت است كه منم يگانه بخشنده بزرگوار.(16) منم بخشنده مهربان خداى تبارك و تعالى مى فرمايد: كسانى كه براى ثواب و پاداش من اعمالى انجام مى دهند نبايد به اعمال خود متكى باشند، زيرا اگر آنان در تمام عمرشان كوشش كنند و در راه عبادت من خود را به زحمت و رنج افكنند باز قصور و كوتاهى كرده اند. و در عبادتشان به حقيقت بندگيم چنانچه سزاوار مقام الوهيت من باشد نرسند، نسبت به آنچه از من طلب مى كنند كه كرامت و نعمت در بهشت و رفعت به درجات عالى در جوار رحمتم باشد. ولى تنها به رحمتم بايد اعتماد كنند و به فضل من اميدوار باشند و به وسيله خوش گمانى به من اطمينان كنند. كه در اين صورت رحمت من ايشان را دريابد و رضوانم به آنها برسد و آمرزشم بر آنها لباس گذشت پوشاند. زيرا منم خداى رحمان و رحيم و بدين نام ، ناميده شده ام .(17) قبل از اينكه بخواهيد عطا خواهم كرد سهل بن سعد انصارى مى گويد: از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله راجع به آيه 46، سوره قصص كه : (تو در كنار طور نبودى زمانى كه ما ندا داديم ) سئوال نمودم ؟ حضرت در جواب فرمود: خداوند عالم دو هزار سال قبل از خلقت بنى آدم بر روى برگ درخت (آس ) كه نهالى خوشبو است مطلبى نوشت و آن را روى عرش گذاشت آن گاه ندا داد: اى امت محمّد! به درستى كه رحمت من بر غضبم پيشى گرفته است . قبل از آنكه بخواهيد به شما عطا خواهم كرد، و پيش از آنكه طلب آمرزش نمائيد شما را مى آمرزم . پس هر كدام از شما مرا ملاقات كند و شهادت دهد كه معبودى جز من نيست و گواهى دهد كه محمّد صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده من است ، او را به رحمت خويش داخل بهشت خواهم كرد.(18) بهشت جاى يكتا پرستان است حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: چون روز قيامت شود، خداوند تبارك و تعالى امر مى فرمايد كسانى را كه اعمال زشتى داشته اند، بسوى آتش دوزخ ببرند. پس آنان مى گويند: چگونه ما را به آتش مى افكنى در حالى كه ما تو را به يگانگى شناخته ايم و اقرار به توحيد كرديم ؟ آنگاه خداوند مى فرمايد: اى ملائكه من ! به عزّت و جلالم سوگند كه هيچ موجودى را نيافريدم كه در نزد من بهتر از كسانى باشد كه اقرار به يكتايى من دارند چه جز من خدايى نيست . و بر من حق است كه يكتاپرستان را به آتش نسوزانم ؛ بندگانم را به بهشت داخل كنيد.(19) خداوند كودكان را دوست دارد عَنْ أَبِى عَبْدِاللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ عليه السلام : (يَا رَبِّ أَيُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ عِنْدَكَ فَقَالَ حُبُّ الْأَطْفَالِ فَإِنَّ فِطْرَتَهُمْ عَلَى تَوْحِيدِي فَإِنْ أُمِتْهُمْ أُدْخِلْهُمْ بِرَحْمَتِي جَنَّتِي ). موسى بن عمران در مناجات خود به خداوند عرض كرد: پروردگارا! كدام عمل نزد تو افضل است ؟ فرمود: دوست داشتن اطفال ، چه من آنها را بر فطرت توحيدى آفريدم ؛ و اگر آنها را بميرانم به لطف و رحمت خود آنها را داخل بهشت مى كنم .(20) صداى تو بر من مخفى نيست آنگاه كه حضرت داود عليه السلام به حج آمد چون به عرفات حاضر شد و كثرت مردم را در عرفات مشاهده كرد، بالاى كوه رفت و تنها مشغول دعا و راز و نياز شد. چون از مناسك حج فارغ شد، جبرئيل به نزد او آمد و گفت : اى داود! پروردگارت مى فرمايد: چرا بالاى كوه رفتى ؟ آيا گمان كردى كه صدائى به سبب صداى ديگر بر من مخفى مى گردد؟ سپس جبرئيل داود را به سوى (جدّه ) و از آنجا او را به دريا بُرد تا رسيد به سنگى و آن را شكافت ، ناگاه در آن سنگ كرمى ظاهر شد، آنگاه جبرئيل گفت : اى داود! پروردگارت مى فرمايد كه : صداى اين كرم را در ميان اين سنگ در قعر اين دريا مى شنوم و غافل نيستم ، تو گمان كردى كه صداهاى بسيار، مانع شنيدن صداى تو مى شود؟(21) به قضاى من راضى باشيد قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام : قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: (عَبْدِيَ الْمُؤْمِنَ لَا أَصْرِفُهُ فِي شَيْءٍ إِلَّا جَعَلْتُهُ خَيْراً لَهُ فَلْيَرْضَ بِقَضَائِي وَ لْيَصْبِرْ عَلَى بَلَائِي وَ لْيَشْكُرْ نَعْمَائِي أَكْتُبْهُ يَا مُحَمَّدُ مِنَ الصِّدِّيقِينَ عِنْدِي ). خداى عزّوجلّ فرمايد: بنده مؤ منم را به هر سو بگردانم ، برايش خير است . پس بايد به قضاء من راضى باشد و بر بلاى من صبر كند و نعمتهايم را سپاس گذارد؛ تا او را - اى محمد - در زمره صديقين نزد خود ثبت كنم .(22) برگرفته از کتاب حریم عشق سید عبدالله حسینی برای دانلود این کتاب می توانید به سایت : www.downloadbook.org مراجعه فرمایید .
+ نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 17:6 |
خدا دوست كسى است كه دوستش بدارد خداوند تعالى به داود عليه السلام وحى فرمود: اى داود! به بندگان زمينى من بگو: من دوست كسى هستم كه دوستم بدارد و همنشين كسى هستم كه با من همنشينى كند و همدم كسى هستم كه با ياد و نام من انس گيرد و همراه كسى هستم كه با من همراه شود، كسى را بر مى گزينم كه مرا برگزيند و فرمانبردار كسى هستم كه فرمانبردار من باشد. هر كس مرا قلباً دوست بدارد و من بدان يقين حاصل كنم ، او را به خودم بپذيرم و چنان دوستش بدارم كه هيچ يك از بندگانم بر او پيشى نگيرد. هر كس براستى مرا بجويد بيابد و هر كس جز مرا بجويد مرا نيابد. پس - اى زمينيان ! - رها كنيد آن فريبها و اباطيل دنيا را و به كرامت و مصاحبت و همنشينى و همدمى با من بشتابيد و به من خوگيريد تا به شما خوگيرم و به دوست داشتن شما بشتابم .(5) رأ فت بى پايان خداوند رسول خدا صلى الله عليه و آله از پروردگارش خواست تا اين كه روز قيامت امتش را در حضور جمع فرشتگان ، پيامبران و امتهاى ديگر بازجويى نكند تا عيب هايشان نزد آنان ظاهر نگردد. و تقاضا نمود كه آنها را طورى بازجويى و محاسبه كن كه فقط من و تو آگاه شويم . خداوند فرمود: اى حبيبم ! من به بندگان خود، از تو رؤ ف ترم . پس هرگاه تو نخواهى كه عيوب آنها در نزد ديگران ظاهر شود، من حتى دوست ندارم كه پيش تو نيز عيبهاى آنان فاش شود. بلكه تنها خودم آنها را بازجوئى مى كنم به طورى كه غير من كسى بر گناهان آنها آگاهى نيابد.(6) از عشق خدا چندان گريست كه نابينا شد رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: شعيب عليه السلام از عشق خداى عزّوجلّ چندان گريست كه نابينا شد، امّا خداوند بينايى او را برگرداند. او باز گريست چنانكه كه باز بينايى اش را از دست داد. دو مرتبه خداوند بينايى اش را به او بازگرداند. شعيب باز هم آنقدر گريست كه چشمانش كور شد و بار ديگر خدا بينايش كرد. مرتبه چهارم ، خداوند به او وحى فرمود: اى شعيب ! تا كى به اين وضع ادامه خواهى داد؟ اگر از بيم آتش مى گريى تو را امان دادم و اگر به شوق بهشت است آن را ارزانيت داشتم . شعيب عرض كرد: معبودا! و سرورا! تو مى دانى كه گريه من نه از بيم دوزخ توست و نه به شوق بهشتت ، بلكه عشق و محبت تو با قلب من گِره خورده است ، پس ، صبورى نتوانم ، مگر آنكه تو را ببينم . خداى جلّجلاله به او وحى فرمود: اگر اينچنين است ، پس بدين سبب همسخنم موسى بن عمران را خدمتگزار تو خواهم كرد.(7) از عشق به خداى عالم بدن هايشان لاغر و ... حضرت عيسى عليه السلام از سه نفرگذشت كه بدن هايشان لاغر و رنگ هاى آنان دگرگون شده بود، حضرت به آنها فرمود:براى شما چه روى داده (كه به اين حال افتاده ايد؟). آنها گفتند: به خاطر ترس از آتش(جهنّم ). حضرت عيسى عليه السلام فرمود: بر خداست كه ايمنى دهد كسى را كه بترسد.حضرت از آنها گذشت ، بر سه نفر ديگر رسيد كه لاغرى و رنگ پريدگى آنان بيشتربود. فرمود: شما را چه روى داده ؟ گفتند: اشتياق بهشت ما را به اينحال در آورده است . فرمود: بر خدا است كه اميدواران را به اميدشان برساند. پس از آنبر سه نفر ديگر گذشت كه دگرگونى احوالشان بيشتر از قبلى ها بود، ولكن نورىدر چهره هاى آنان ديده مى شد. فرمود: شما را چه روى داده كه حالتان چنين است ؟ گفتند:خداوند را دوست مى داريم و به وى محبت داريم . حضرت فرمود: شمائيد مقرّبين ، شمائيدمقرّبين و شمائيد كه تقرّب و نزديكيتان به خدا بيشتر است .(8) مرا دوست بدار و محبوب بندگانم گردان O امام باقر عليه السلام فرمود: خداى تعالى به موسى عليه السلام وحى فرمود: مرا دوست بدار و محبوب بندگانم گردان . موسى عليه السلام عرض كرد: پروردگارا! تو مى دانى كه احدى را بيشتر از تو دوست نمى دارم ، امّا پروردگارا! با دلهاى بندگان چه كنم ؟ خداى تعالى به او وحى فرمود: نعمتها و نيكيهايم را به آنان يادآور شو؛ زيرا كه آنان جز خوبى از من نديده و به ياد ندارند.(9) O و همچنين از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود: خداى عزّوجلّ به داود عليه السلام فرمود: مرا دوست بدار و نزد خلقم نيز محبوب گردان . عرض كرد: پروردگارا! من كه دوستت دارم امّا چگونه تو را نزد بندگانت محبوب گردانم ؟ خداى عزّوجلّ فرمود: نعمتهايى را كه به آنان داده ام گوشزدشان كن كه اگر خوبيهايم را ياد آورشان شوى مرا دوست خواهند داشت .(10) سخن گنجشك ، حضرت سليمان (ع ) را متاءثّر نمود روايت شده كه : حضرت سليمان عليه السلام گنجشكى را ديد كه به همسرش مى گويد: چرا از من دورى مى كنى و حال آنكه اگر بخواهم كاخ سليمان را به نوكم گرفته و به دريا مى افكنم . حضرت سليمان عليه السلام خنديد و او را نزد خود فرا خواند و فرمود: آيا تو را يارى اين كار هست كه مى گويى ؟ گنجشك گفت : مرد گاهى نزد همسرش خود را جلوه مى دهد. (دوست و عاشق بر آنچه مى گويد سرزنش نمى شود.) حضرت سليمان عليه السلام به گنجشك ماده فرمود: چرا شوهرت را از خود مى رانى ؟ گنجشك ماده گفت : اى پيامبر خدا! او دوست من نيست و صرفاً ادّعاى دوستى مى كند، زيرا غير من ديگرى را نيز دوست دارد. سخن گنجشك مادّه حضرت سليمان عليه السلام را متأ ثّر نمود و سخت گريان گشت و چهل روز از مردم كناره گرفت و از خداوند خواست كه دلش را پر از مهر خدا كند و مهر ديگران را از دل وى ببرد.(11) اى يك دله صد دله ، دل يك دله كن مهر دگران را ز دل خود يله كن يك لحظه به اخلاص بيا بر در ما گر كام تو بر نيامد آنوقت گله كن مهر حضرت ابراهيم (ع ) به خداوند مهربان در بين فرشتگان گفتگو شد كه : خداوند اختيار كرده ابراهيم را به عنوان خليل و دوست خود و حال آنكه او را از نطفه اى آفريده ... از جانب پروردگار بر فرشتگان وحى شد كه : از بين خود رئيسى انتخاب كنند و آنها جبرئيل و ميكائيل را انتخاب نمودند (تا حضرت ابراهيم را امتحان كنند). پس روزى حضرت ابراهيم عليه السلام همه گوسفندان خود را جمع آورى نموده و به آنها نگاه مى كرد. (گوسفندان وى به قدرى زياد بود كه چهار هزار چوپان داشت ). ناگهان جبرئيل از يك سو با آهنگ دلربايى گفت : (سبوح قدوس ) و ميكائيل از سوى ديگر ندا در داد (رب الملائكة والروح ). (اين ندا آنچنان در اعماق جان حضرت ابراهيم عليه السلام اثر گذاشت ) كه خطاب به جبرئيل و ميكائيل گفت : يك بار ديگر اين ندا را در دهيد تا مال و جان خود را نثارتان كنم . به اين هنگام فرشتگان آسمانها فرياد برآوردند: (هذا هو الكرم ) (اين است كرم و جوانمردى و گذشت در برابر محبوب ). و ندايى نيز از عرش برخواست : دوست و خليل موافق دوست است .(12) هارون و كنيز مهربان هارون الرشيد روز عيد قربان همه كنيزان و غلامان را جمع مى نمود و خلعت هاى گران بها تهيه مى نمود و كيسه هاى دِرهم و دينار حاضر مى نمود و به آنان مى گفت هر كه هر چه را دوست دارد اختيار كند روزى كنيز پيش آمد و دست بر سر هارون گذاشت در حاليكه همه كنيزان و غلامان به گردآورى درهم و دينار بودند. هارون گفت : چرا نمى روى مانند ديگران چيزى برگيرى ؟ كنيز گفت : من غير از شما را دوست ندارم و چيزى غير از شما را نمى خواهم . هارون گفت : اى كنيز! من و سلطنتم از براى تو باد. (و آنگاه آزادش ساخت و همه را در فرمان وى درآورد).(13) پرستش عاشقان فى صحيفه ادريس عليه السلام : (طوبى لقوم عبدونى حبا و اتخذونى إ لها و ربا سهروا الليل و دأ بوا النهار طلبا لوجهى من غير رهبة و لا رغبة و لا لنار و لا جنة بل للمحبة الصحيحة و الا رادة الصريحة و الانقطاع عن الكل إ لى ). در صحيفه ادريس آمده است : خوشا آنان كه از روى عشق مرا پرستيدند و مرا معبود و پروردگار خود گرفتند، براى خاطر من شبها نخوابيدند و روزها كوشيدند و اين نه از روى ترسى و نه از بهر اميدى ، نه از هراس دوزخى و نه به طمع بهشتى ، بلكه به سبب محبت راستين و اراده بى شائبه و بريدن از همه چيز و دل بستن به من .(14) هر كه را من دوستش داشته باشم او را مى كشم َنْ سَأَلَنِى أَعْطَيْتُهُ وَ مَنْ أَعْطَانِى شَكَرْتُهُ وَ مَنْ عَصَانِى سَتَرْتُهُ وَ مَنْ قَصَدَنِى أَبْقَيْتُهُ وَ مَنْ عَرَفَنِى خَيَّرْتُهُ وَ مَنْ أَحَبَّنِى ابْتَلَيْتُهُ وَ مَنْ أَحْبَبْتُهُ قَتَلْتُهُ وَ مَنْ قَتَلْتُهُ فَعَلَيَّ دِيَتُهُ وَ مَنْ عَلَيَّ دِيَتُهُ فَأَنَا دِيَتُهُ).(15) خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: هر كس مرا بخواند اجابت كنم ، و هر كس از من چيزى بخواهد به او عطا كنم ، و هر كس كه در راه من احسان كند، تشكّر كنم ، و آنكه مرا معصيت كند، پرده پوشى كنم ، و هر كس به جانب من بيايد او را ثابت قدم بدارم و هر كس مرا بشناسد او را براى كارهاى پسنديده برگزينم و هر كه مرا دوست بدارد او را به (بلا) مبتلى كنم و هر آنكه را من دوستش داشته باشم او را مى كشم (توفيق شهادت در راه خود به او نصيب كنم ) و هر كه را من بكشم ديه او را به عهده مى گيرم و ديه هر كس كه به عهده من باشد، وصال خود را ديه او قرار مى دهم . درياى رحمت خداوند عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله عَنْ جَبْرَئِيلَ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: (يَا عِبَادِى كُلُّكُمْ ضَالٌّ إِلَّا مَنْ هَدَيْتُهُ فَاسْأَلُونِى الْهُدَى أَهْدِكُمْ وَ كُلُّكُمْ فَقِيرٌ إِلَّا مَنْ أَغْنَيْتُهُ فَاسْأَلُونِى الْغِنَى أَرْزُقْكُمْ وَ .... ) خداوند متعال مى فرمايد: اى بندگانم ! همه گمراهيد جز آنكه من راهنمايش باشم ، پس از من راهنمايى بخواهيد تا شما را هدايت كنم . و همه فقيريد جز آن كه من توانگرش سازم ، پس روزى را از من بخواهيد تا شما را روزى دهم . و همه گنهكاريد جز آنكه من حفظش كنم ، پس از من آمرزش بجوئيد تا شما را بيامرزم . و كسى كه معتقد باشد منم كه قدرت بر آمرزش دارم و از من مغفرت بجويد بدون باك او را مى آمرزم . اگر اولين و آخرين و زندگان و مردگان شما ... بر تقوا و پرهيزگارى يكى از بندگانم اجتماع كنيد (يعنى همه با تقوا شوند) به اندازه بال پشه اى به ملك من زياد نگردد. اگر اولين و آخرين و زندگان و مردگان شما ... بر شقاوت قلب بنده اى از بندگانم اجتماع كنند (يعنى همه شقى شوند) باز به اندازه بال مگسى از ملك و سلطنت من كم نگردد. گر جمله كائنات كافر گردند بر دامن كبريايش ننشيند گرد و هرگاه اولين و آخرين شما همه و همه اجتماع كنند، و هر يك تا قدرت دارند آرزو كنند آرزويشان را برآورم ، و اين به قدرى در سلطنت و ملك من بى اثر است كه همانند آن است يكى از شما در كنار دريا رفته و سوزنى را در آن فرو برده و سپس بيرون كشد و اين بدان جهت است كه منم يگانه بخشنده بزرگوار.(16) منم بخشنده مهربان خداى تبارك و تعالى مى فرمايد: كسانى كه براى ثواب و پاداش من اعمالى انجام مى دهند نبايد به اعمال خود متكى باشند، زيرا اگر آنان در تمام عمرشان كوشش كنند و در راه عبادت من خود را به زحمت و رنج افكنند باز قصور و كوتاهى كرده اند. و در عبادتشان به حقيقت بندگيم چنانچه سزاوار مقام الوهيت من باشد نرسند، نسبت به آنچه از من طلب مى كنند كه كرامت و نعمت در بهشت و رفعت به درجات عالى در جوار رحمتم باشد. ولى تنها به رحمتم بايد اعتماد كنند و به فضل من اميدوار باشند و به وسيله خوش گمانى به من اطمينان كنند. كه در اين صورت رحمت من ايشان را دريابد و رضوانم به آنها برسد و آمرزشم بر آنها لباس گذشت پوشاند. زيرا منم خداى رحمان و رحيم و بدين نام ، ناميده شده ام .(17) قبل از اينكه بخواهيد عطا خواهم كرد سهل بن سعد انصارى مى گويد: از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله راجع به آيه 46، سوره قصص كه : (تو در كنار طور نبودى زمانى كه ما ندا داديم ) سئوال نمودم ؟ حضرت در جواب فرمود: خداوند عالم دو هزار سال قبل از خلقت بنى آدم بر روى برگ درخت (آس ) كه نهالى خوشبو است مطلبى نوشت و آن را روى عرش گذاشت آن گاه ندا داد: اى امت محمّد! به درستى كه رحمت من بر غضبم پيشى گرفته است . قبل از آنكه بخواهيد به شما عطا خواهم كرد، و پيش از آنكه طلب آمرزش نمائيد شما را مى آمرزم . پس هر كدام از شما مرا ملاقات كند و شهادت دهد كه معبودى جز من نيست و گواهى دهد كه محمّد صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده من است ، او را به رحمت خويش داخل بهشت خواهم كرد.(18) بهشت جاى يكتا پرستان است حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: چون روز قيامت شود، خداوند تبارك و تعالى امر مى فرمايد كسانى را كه اعمال زشتى داشته اند، بسوى آتش دوزخ ببرند. پس آنان مى گويند: چگونه ما را به آتش مى افكنى در حالى كه ما تو را به يگانگى شناخته ايم و اقرار به توحيد كرديم ؟ آنگاه خداوند مى فرمايد: اى ملائكه من ! به عزّت و جلالم سوگند كه هيچ موجودى را نيافريدم كه در نزد من بهتر از كسانى باشد كه اقرار به يكتايى من دارند چه جز من خدايى نيست . و بر من حق است كه يكتاپرستان را به آتش نسوزانم ؛ بندگانم را به بهشت داخل كنيد.(19) خداوند كودكان را دوست دارد عَنْ أَبِى عَبْدِاللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ عليه السلام : (يَا رَبِّ أَيُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ عِنْدَكَ فَقَالَ حُبُّ الْأَطْفَالِ فَإِنَّ فِطْرَتَهُمْ عَلَى تَوْحِيدِي فَإِنْ أُمِتْهُمْ أُدْخِلْهُمْ بِرَحْمَتِي جَنَّتِي ). موسى بن عمران در مناجات خود به خداوند عرض كرد: پروردگارا! كدام عمل نزد تو افضل است ؟ فرمود: دوست داشتن اطفال ، چه من آنها را بر فطرت توحيدى آفريدم ؛ و اگر آنها را بميرانم به لطف و رحمت خود آنها را داخل بهشت مى كنم .(20) صداى تو بر من مخفى نيست آنگاه كه حضرت داود عليه السلام به حج آمد چون به عرفات حاضر شد و كثرت مردم را در عرفات مشاهده كرد، بالاى كوه رفت و تنها مشغول دعا و راز و نياز شد. چون از مناسك حج فارغ شد، جبرئيل به نزد او آمد و گفت : اى داود! پروردگارت مى فرمايد: چرا بالاى كوه رفتى ؟ آيا گمان كردى كه صدائى به سبب صداى ديگر بر من مخفى مى گردد؟ سپس جبرئيل داود را به سوى (جدّه ) و از آنجا او را به دريا بُرد تا رسيد به سنگى و آن را شكافت ، ناگاه در آن سنگ كرمى ظاهر شد، آنگاه جبرئيل گفت : اى داود! پروردگارت مى فرمايد كه : صداى اين كرم را در ميان اين سنگ در قعر اين دريا مى شنوم و غافل نيستم ، تو گمان كردى كه صداهاى بسيار، مانع شنيدن صداى تو مى شود؟(21) به قضاى من راضى باشيد قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام : قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: (عَبْدِيَ الْمُؤْمِنَ لَا أَصْرِفُهُ فِي شَيْءٍ إِلَّا جَعَلْتُهُ خَيْراً لَهُ فَلْيَرْضَ بِقَضَائِي وَ لْيَصْبِرْ عَلَى بَلَائِي وَ لْيَشْكُرْ نَعْمَائِي أَكْتُبْهُ يَا مُحَمَّدُ مِنَ الصِّدِّيقِينَ عِنْدِي ). خداى عزّوجلّ فرمايد: بنده مؤ منم را به هر سو بگردانم ، برايش خير است . پس بايد به قضاء من راضى باشد و بر بلاى من صبر كند و نعمتهايم را سپاس گذارد؛ تا او را - اى محمد - در زمره صديقين نزد خود ثبت كنم .(22) برگرفته از کتاب حریم عشق سید عبدالله حسینی برای دانلود این کتاب می توانید به سایت : www.downloadbook.org مراجعه فرمایید .
+ نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 17:1 |

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 20:0 |
+ نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 19:59 |
+ نوشته شده توسط احسان در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 18:32 |
+ نوشته شده توسط احسان در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 19:22 |
از امروز هرروز یک عکس به عنوان عکس روز در این و بلاگ قرار می دم

بین الحرمین و حرم حضرت عباس علیه السلام

 

+ نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 11:45 |