تبليغاتX
چرا من مسلمانم ؟

عکس از :

http://toorang.blogfa.com

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه هجدهم آبان 1387 و ساعت 19:40 |
دين از نظر جامعه شناسان  

اگر دين را با چيزى مانند پزشكى مقايسه كنيم ، حكم خواهيم كرد كه دين يك امر اجتماعى است و پزشكى يك موضوع فردى . البته به سبب ارتباط محكم و متقابل فرد و اجتماع ، مى توان هر موضوع فردى را اجتماعى و هر موضوع اجتماعى را فردى نيز ناميد. جامعه شناسان دين را يك نهاد اجتماعى مى دانند و به همين دليل ، درباره آن بحث مى كنند، ولى پزشكى يك نهاد نيست و جامعه شناسان با آن كارى ندارند.
رويكرد جامعه شناسان به مبحث دين رويكردى علمى است . علوم در گذشته به ماوراءالطبيعه وابسته بودند و همين وابستگى موجب پديد آمدن رشته هايى مانند علوم غريبه و مانع پديد آمدن رشته هايى چون جامعه شناسى مى شد. علوم غريبه (مثلا كيمياگرى ) قابل تبيين نبود و صرفا شيوه هايى را پيشنهاد مى كرد و مدعى مى شد كه به نتيجه معينى مى انجامد. در فضاى فكرى قديم كه رازورى حاكم بود، علم جامعه شناسى كه به توضيح پديده ها مى پردازد، جايى نداشت . از اواخر قرون وسطى ، زمزمه جدايى علم از ماوراءالطبيعه پيدا شد و به تدريج اين شيوه پا گرفت و از مغرب زمين به سراسر جهان سرايت كرد.
از اين رو، دور از انتظار نيست كه جامعه شناسان هنگام سخن گفتن درباره دين ، كارى به جنبه آسمانى آن نداشته باشند و آن را ساخته ذهن بشر و تكامل يافته جادو بدانند كه براى تاءمين نيازهاى معيشتى ساخته شده است ؛ زيرا ديدگاه علمى هر چيز را از آسمان فرو مى كشد و آن را تشريح و تبيين مى كند.
به نظر جامعه شناسان ، دين ، دست كم در مراحل نخستين خود، سخت به جادوى ابتدايى مى ماند؛ به اين معنا كه جادوگر و ديندار، هر دو مى كوشند تا با تدبيرى هستى را بر سر مهر آورند و آسايش خود را تاءمين كنند. پس هر دو ندا در مى دهند و از نيروهاى مطلوب خود يارى مى جويند؛ با اين تفاوت كه اولى نيروهاى يارى رسان و راحت بخش را در طبيعت مى داند، ولى دومى آنها را در ماوراى طبيعت مى جويد. تفاوت ديگر اينكه اولى براى دست يافتن به نيروهاى دور دست غير طبيعى ، راهى جز تضرع نمى يابد. جادوگر بر نيروهاى طبيعى عمل مى كند و آنها را به همراهى مى خواند، اما ديندار از نيروهاى غيرطبيعى مى خواهد كه او را در مقابل نيروهاى طبيعى دريابند. جادوگر شى ء مورد عمل خود، آمرانه مى گويد:(يار من باش !)، ديندار صرفا استرحام مى كند.

 

مراحل دين  

دين مانند هر پديده ديگر رو به تكامل بوده است و دانشمندان با پيروان اديان در اين نظر موافقند؛ جز اينكه دينداران مراحل دين را مانند كلاسهاى درس رو به تكامل مى دانند، ولى دانشمندان مى گويند دين از جادو و پرستش طبيعت و شرك به مرحله توحيد رسيده است . هم اكنون گونه هايى از اديان اوليه در نقاط دور افتاده جهان وجود دارد و پژوهشگران براى تحقيق در مراحل دين ، آنها را مورد توجه قرار مى دهند.

 دسته بندى اديان  

اديان را مى توان از جنبه هاى گوناگون دسته بندى كرد:
اديان ابتدايى (مانند آنچه ميان اقوام ابتدايى ديده مى شود)، اديان قديم (مانند آيينهاى منقرض شده خاورميانه ) و اديان پيشرفته (مانند اديان بزرگ كنونى ).

اديان ساده (مانند آنيميسم ، توتيسم و فتيشيسم )، اديان فلسفى (مانند هندوئيسم ، بوديسم و آيين كنفوسيوس ) و اديان وحيانى (مانند زردشتى گرى ، يهوديت ، مسيحيت و اسلام ).
اديان غير توحيدى (مانند هندوئيسم ، بوديسم و شينتو) و اديان توحيدى (مانند يهوديت ، مسيحيت و اسلام ).
اديان سامى (مانند يهوديت ، مسيحيت و اسلام )، اديان آريايى (مانند اديان ايران باستان ، هندوستان ، روم و يونان قديم ) و اديان خاور دور (مانند آيين كنفوسيوس ، تاتوئيسم و شينتو).
اديان شرقى (مانند هندوئيسم ، بوديسم و شينتو) و اديان غربى (مانند يهوديت ، مسيحيت و اسلام ).
دسته بنديهاى ديگرى نيز در منابع دين شناسى وجود دارد.

منبع :

 آشنايى با اديان بزرگ

مؤ لف : حسين توفيقى


برای دانلود این کتاب :

+ نوشته شده توسط احسان در شنبه هجدهم آبان 1387 و ساعت 19:35 |
به نام خدا

 

سلام بر شما

عزیزی سوال فرموده بودند منابع مطالب وبلاگت چیه ؟

خوب همش از کتب معتبر بر گرفته شده که اتفاقا اکثرا آخر مطلب منبع اون رو می نویسم که می تونید ملاحظه بفرمایید

ممنون از توجه شما

یا علی

+ نوشته شده توسط احسان در جمعه دهم آبان 1387 و ساعت 16:6 |
به نام خدا امروزم تمام شدو اونی که باید می آمد نیامد

چرا؟

نه واقعا چرا ؟

کی می دونه ؟

بقول یکی روز جمعه شد و دلبر نیومد

ای خدا کاری بکن با دل من

نعجیل در فرج مولی و عزیز و عشقمون صلوات ودعا کنیم

والسلام

+ نوشته شده توسط احسان در جمعه دهم آبان 1387 و ساعت 15:48 |
دورى از چهار صفت

من مواعظ علي «عليه السلام»:
من استطاع أن يمنع نفسه من أربعة اشياء فهو خليق بأن لاينزل به مكروهٌ أبداً قيل: وما هنّ يا أميرالمؤمنين! قال: العجلة واللجاجة والعُجب والتّواني.
(تحف العقول صفحه 222)
هركس اين چهار صفت را از خود دوركند خواه فرد باشد، خواه مجموعه دست‏اندركاران و رؤسأ جامعه، هيچ‏گاه حادثه و واقعه ناخوشايندى، متوجه او نخواهدشد:
1- عجله، بدون تأنّى و دقت، تصميم‏گيرى كند يا كارى را اجراء نمايد (عجله غير از سرعت در عمل است).
2- لجاجت، يكى از مسائل خطرناك و بلاهاى دامن‏گير، اصرار و پافشارى ناحق، در مسأله‏اى است كه چون اين حرف را گفته و يا چنين موضعى اتخاذ كرده حاضر نيست عقب‏نشينى كند و لو خلاف آن ثابت شود.
3- مغرورشدن و خودشگفتى، كه انسان نقص‏ها و ضعف‏هاى خود را نديده و احياناً محسناتش را بزرگ بشمرد.
4- كاهلى و سستى، كار امروز را به فردا افكندن و تأخير انداختن.
بنده، در اثر تجربياتى كه در سالهاى متمادى پيدا كردم به اين نتيجه رسيدم كه اين سخن على (عليه السلام) واقعاً حكمت تمامى است و همه ضرر و زيان‏هايى كه متوجه جامعه شده است در اثر اين امور بوده. خداوند ان شاءاللّه ما را با مجاهدت خودمان و با توفيق خودش از اين صفات دور بدارد.
 
 
تفسیر حدیث توسط
حضرت آیت الله خامنه ای حفظه الله
آدرس وبسایت :
http://www.leader.ir
+ نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه هشتم آبان 1387 و ساعت 19:15 |
به نام خدا

سلام عزیزان

می خوام یه خواهشی بکنم با همتونم هر کی که هستی با هر مذهب و عقیده ای با هر شغل و کارو هر چی از هر کجای دنیا

یک مطلب می نویسم خواهشا یه چیزی بگین نمی خوام آمار نظرا بالا بره چون اصلا این وبلاگو این صحبتا برام مهم نیست

فقط فکر کنیم و بنویسم

چه آرزو و دل خواسته ای دارید و چی می خواید بزرگترینشو بگید که بالا تر نداشته باشه ؟

بعدشم بنویسد چه کاره و چه مذهبی دارید

مثلا : دوست دارم یه ماشین فراری داشته باشم - کارمند - مسلمان یا یهودی

هرچی فقط لطفا یاری کنید زیاد وقتتون رو نمی گیره

ممنون این یه خواهشه می خوایم به یک نتیجه برسیم

مرسی

+ نوشته شده توسط احسان در یکشنبه پنجم آبان 1387 و ساعت 14:12 |
چرا امام زمان تاكنون ظهور نكرده است ؟ 
وقتى آن حضرت خود را براى يك دگرگونى اجتماعى آماده ساخته چه چيز مانع وى شده است كه در دوره غيبت صغرى يا سالهاى پس از آن به ميدان بيايد و غيبت خود را طولانى نسازد؛ با توجه به اينكه در آن زمان ، زمينه و شرايط كارهاى اجتماعى و اصلاحى بسيار آسان تر بوده است ؟
آن حضرت به واسطه رابطه مستقيمى كه بر اثر برنامه ريزيهاى خاص در زمان غيبت صغرى با مردم داشت ، اين مكان را يافته بود كه ياران خود را گرد آورد و با قدرت ، كار خود را شروع كند. قدرتهاى حاكم آن زمان نيز به اين مرتبه از توان و نيروى دهشتناك كه انسان امروزه بر اثر پيشرفت علم و صنعت به آن دست يافته است ، نرسيده بود.
جواب اين است كه هر كارى براى تغيير ساختار جامعه به وقوع پيوندد؛ موفقيت آن بستگى به يك سلسله شرايط و زمينه هاى خارجى دارد و تا همه آن شرايط كاملا تحقق نيابد امكان رسيدن به هدف وجود ندارد.
البته آن تغييرات اجتماعى كه سرچشمه اى الهى دارد از نظر پيام ، ربطى به عوامل خارجى (147) ندارد؛ زيرا پيامى كه زيربناى اين تغييرات است ، الهى و آسمانى است و شرايط خارجى در آن مؤثر نيست ولى از جنبه اجرايى بيرونى متكى است و موفقيت و زمان انجام آن بستگى به آن دارد و درست به همين جهت بوده است كه آسمان در انتظار ماند تا پنج قرن از جاهليت بگذرد و آن وقت آخرين پيام خود را به واسطه حضرت محمد، صلى اللّه عليه و آله ، فرستاد؛ و با آنكه جهان در دوران فترت نياز شديد به پيامبر داشت ولى به خاطر وابستگى اجرايى به شرايط خارجى در آن تاءخير شد. اين عوامل خارجى كه اجراى اصلاحات بدان نياز دارد برخى عبارتست از فضاى مورد نظر و برخى جزئيات است كه جنبش انقلابى در پيچ و خمهاى باريك آن را مى طلبد.
براى نمونه ، انقلابى كه لنين در روسيه با موفقيت رهبرى كرد به عامل مهمى مانند جنگ جهانى اول و سست شدن پايه امپراتورى تزار وابسته بود كه در ايجاد فضاى مناسب براى انقلاب سهم بسزايى داشت و عوامل جزئى و محدود ديگرى نيز در آن مؤثر بود مانند اينكه لنين توانست به سلامت وارد روسيه شود و انقلاب را رهبرى كند كه اگر هر حادثه اى باعث تاءخير ورود او شده بود؛ احتمال داشت انقلاب نتواند به اين سرعت حاكم شود.
آرى ، سنت تغييرناپذير الهى بر اين است كه اجرا و ايجاد تغييرات اصلاحى بستگى به عوامل خارجى ، فضاى مناسب و جو عمومى داشته باشد و به همين جهت بوده است كه اسلام پس از يك دوره طولانى و پس از چندين قرن ، ظهور كرد.
پس با اينكه خداى بزرگ ، توانايى دارد همه مشكلات و همه سختيها را براى پيام رسانيهاى آسمانى ، هموار و بوسيله اعجاز فضاى مناسب ايجاد كند، اين روش را انتخاب نكرده است ؛ زيرا امتحان و ابتلا و رنجى كه مايه تكامل انسان مى شود در صورتى تحقق مى يابد كه تحولات ، طبيعى و مطابق با شرايط خارجى باشد. البته اين مانع نيست كه خداوند در برخى جزئيات دخالت كند، جزئياتى كه در اصل فضاى مناسب مؤثر نيست ولى گاهى براى ايجاد تحرك لازم است ؛ مانند كمكها و توجهات غيبى كه خداوند در لحظه هاى حساس و بسيار دشوار به اولياى خود مى كند چنانكه : آتش نمرود براى ابراهيم گلستان مى شود(148) و دست آن يهودى پيمان شكن كه شمشير بر روى پيامبر كشيد از حركت مى افتد(149) و يا تندباد شديدى كه چادرهاى كافران و مشركان را زمانى كه در جنگ خندق ، مدينه را در محاصره داشتند از ريشه در مى آورد و ترس و وحشت را در دلهاى آنان مى افكند.(150)
ولى همه اينها از جزئيات فراتر نمى رود و در زمانى كه زمينه و شرايط براى اصلاحات عمومى كاملا آماده است كمكهاى فوريتى ، صورت طبيعى به خود مى گيرد و با واقعيتهاى خارجى مطابقت مى كند.
ما موقعيت امام زمان ، عليه السلام ، را با اين ديد بررسى مى كنيم تا دريابيم كه انقلاب او از نظر اجرا همانند همه انقلابها به زمينه هاى عينى و خارجى بستگى دارد و بايستى فضاى مناسب موجود باشد. از اينرو طبيعى است كه منتظر آن شرايط باشيم و همه مى دانند كه حضرت مهدى كارش محدود به يك منطقه و يك بخش از جهان است و بايستى همه بشريت را از تاريكى ستم به روشنايى عدل ، رهنمون گردد.(151) براى اجراى چنين تحول بزرگى تنها وجود رهبر صالح كافى نيست و گرنه در همان زمان پيامبر اين شرط وجود داشت . پس اين تحول بزرگ ، فضاى مناسب جهانى مى طلبد كه همه زمينه هاى خارجى لازم براى انقلاب عمومى در آن وجود داشته باشد.
عامل اساسى در ايجاد اين فضاى مناسب و پذيرش پيام جديد عدالت از طرف مردم همانا احساس پوكى و پوچى است كه انسان متمدن آن روز خواهد كرد و منشاء اين احساس ، تجربه هاى مختلف بشرى از تمدن است ؛ كه جنبه هاى منفى آن پشت او را خم مى كند و به آنجا مى رسد كه مى فهمد شديدا نياز به كمك دارد و از عمق جان ، توجه خود را به عالم غيب يا منبعى مجهول ، معطوف مى دارد.
اما از نظر پيشرفتهاى مادى مى توانيم بگوييم در آينده شرايط براى رساندن پيام به جهانيان بهتر از گذشته است ؛ زيرا بخش هاى مختلف دنيا به هم نزديك مى شوند، مردم مى توانند با هم ارتباط برقرار كنند و وسايلى كه يك سازمان مركزى براى آگاه سازى ملتها از رسالت جديد بدان نياز دارد، در دسترس مى باشد.
اما آنچه در سؤ ال به آن اشاره شده كه هر چه بيشتر در ظهور آن حضرت تاءخير بيفتد، ابزار و آلات جنگى پيشرفته تر خواهد شد، درست است ولى اين ابزار و آلات مادى براى كسانى كه روحيه خود را باخته اند و از درون پوسيده اند به چه كار مى آيد؟
چه بسا در طول تاريخ كه كاخ يك تمدن بزرگ با اولين تلنگر فرو ريخته است ، چرا؟ براى اينكه چنين بنايى در واقع از قبل فرو ريخته بوده است و هيچگونه پشتوانه و تكيه گاهى نداشته است .(152)
گفتار هفتم : آيا يك فرد مى تواند سرنوشت بشريت را تغيير دهد؟ 
به دنبال سؤ الات گذشته به سؤ ال ديگرى مى رسيم و آن اينكه يك شخص ‍ - هر قدر با عظمت باشد - آيا مى تواند يك تنه اين نقش بزرگ را ايفا كند؟ و آيا اين شخصيت جز همان انسانى است كه عوامل و شرايط خارجى او را پرداخته تا پيش درآمدى براى محقق ساختن حركت طبق همان شرايط باشد؟
منشاء و خواستگاه اين پرسش مربوط به ديدگاه خاصى است كه تاريخ را اين چنين تفسير مى كند كه : انسان در حركت تاريخ عامل ثانوى و فرعى است ؛(153) و عامل اصلى ، نيروهاى مادى و خارجى هستند كه انسان را احاطه كرده اند! در نتيجه يك فرد در بهترين حالات مفسر جهت گيرى آن عامل اصلى است و چيزى جز اين نيست .
در حالى كه ما در ديگر كتابهاى خود بخوبى روشن ساخته ايم (154) كه اساس تاريخ بر دو محور قرار دارد يكى انسان و ديگرى عوامل مادى كه انسان را احاطه كرده است ؛ همانطور كه عوامل مادى و ابزار توليد و طبيعت در انسان اثر مى گذارد، انسان نيز در اطراف خود و در ديگر عوامل خارجى اثر مى گذارد و هيچ توجيهى وجود ندارد كه بگوييم حركت از ماده شروع و به انسان ختم مى گردد؛ مگر عكس آن را هم بپذيريم كه ممكن است حركت از انسان شروع و به ماده ختم گردد؛ زيرا انسان و ماده در طول زمان در يكديگر اثر مى گذارند.
با اين حساب يك فرد مى تواند در جريان تاريخ از يك طوطى برتر باشد؛ بويژه شخصى كه واسطه ميان زمين و آسمان است (155) و خود همانند يك نيرو براى حركت تاريخ عمل مى كند و اين چيزى است كه در تاريخ پيامبران به اثبات رسيده است بويژه در تاريخ پيامبر خاتم ، صلى اللّه عليه و آله .
پيامبر اسلام حضرت محمد، صلى اللّه عليه و آله ، به خاطر تحقق رسالت آسمانى اش خود زمام حركت تاريخ را در دست گرفت و يك خط طولانى فرهنگى و تربيتى ايجاد كرد كه هرگز عوامل مادى و خارجى نمى توانستند از عهده آن برآيند؛ - چنانكه اين موضوع را در مقدمه دوم كتاب الفتاوى الواضحه توضيح داده ايم (156) - و هر چه به وسيله پيامبر اكرم ، صلى اللّه عليه و آله ، امكان وقوع داشته باشد وسيله امام منتظر، عليه السلام ، نيز ممكن است ؛ امامى كه از اهل بيت است و رسول گرامى اسلام ، صلى اللّه عليه و آله ، از نقش بزرگ او سخن گفته و به وجود او بشارت داده است .(157)
گفتار هشتم : در روز موعود به چه روشى تغيير صورت مى گيرد؟ 
و بالاخره به آخرين سؤ ال مى رسيم ، مى پرسند: روشى كه مى شود تصور كرد چنين فردى بتواند پيروزى قطعى عدالت را به ارمغان آورد و كيان ظلم و ستم را براندازى ، چيست ؟
پاسخ دقيق به اين پرسش بستگى دارد به شناخت زمان و مرحله اى كه حضرت مهدى ، عليه السلام ، پا به ميدان مى گذارد؛ اگر بشود دقيقا خصوصيات و اوضاع و احوال آن زمان را تشخيص داد؛ ممكن است در پرتو آن بتوان تصويرى از چگونگى عمليات و حركت آن را ترسيم كرد ولى تا زمانى كه ما شناختى نسبت به آن زمان نداريم و چيزى از شرايط و واقعيتهاى خارجى آن نمى دانيم ؛ نمى شود پاسخى علمى راجع به آنچه در آن روز اتفاق خواهد افتاد بيان كرد؛ گرچه مى شود حدس و گمانهايى زد كه آن غالبا بر پايه ذهنيات است نه واقعيتهاى عينى و خارجى .
در اينجا يك تصور درست وجود دارد كه مى شود آن را پذيرفت . اين تصور بر پايه رواياتى است (158) كه درباره اين جريان وارد شده و نيز بر پايه تجربه هايى است كه از انقلابهاى بزرگ تاريخ استفاده مى شود.
تصور مى شود كه ظهور حضرت مهدى ، عليه السلام ، به دنبال يك خلاء بزرگ كه نتيجه فساد و بحران تمدن است (159)، واقع مى شود. اين خلاء راه پيشروى رسالت جديد را مى گشايد و زمينه روحى پذيرش دعوت را آماده مى سازد. اين بحران روحى ، حادثه اى اتفاقى نيست كه ناگهان در تاريخ تمدن انسانها پديد آيد بلكه نتيجه طبيعى تناقضات تاريخ است ، تاريخ منهاى خدا؛ كه در نهايت هيچ راهى براى حل آن تناقضات پيدا نخواهد شد.
آنگاه است كه آتش روشن مى شود؛ آتشى كه هيچ چيز باقى نمى گذارد و از هيچ چيز نمى گذرد.
در اين لحظه است كه آن نور ظهور مى كند تا آتش را خاموش و عدالت آسمانى را در گستره زمين برپا دارد.
والحمداللّه رب العالمين و الصلوة و السلام على محمد و آله الطاهرين

منبع : رهبرى بر فراز قرون
(گفتگو درباره امام مهدى (ع )

نويسنده : آيه الله شهيد سيد محمد باقر صدر

تحقيق : دكتر عبدالجبار شراراه

ترجمه : مصطفى شفيعى)

دانلود کتاب :

+ نوشته شده توسط احسان در یکشنبه پنجم آبان 1387 و ساعت 14:1 |

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: سه نفر از بنى اسرائيل با يكديگر هم سفر شدند و به مقصدى روان شدند. در بين راه بارى ظاهر شد و باريدن آغاز نمود، خود را پناهنده به غارى نمودند.
ناگهان سنگى درب غار را گرفت و روز را بر آنان چون شب ، ظلمانى ساخت . راهى جز آنكه به سوى خدا روند نداشتند. يكى از آنان گفت خوب است كردار خالص و پاك خود را وسيله قرار دهيم ، باشد كه نجات يابيم ، و هر سه نفر اين طرح را قبول كردند.
يكى از آنان گفت : پروردگارا تو خود مى دانى كه من دختر عمويى داشتم كه در كمال زيبائى بود، شيفته و شيداى او بودم ، تا آنكه در موضعى تنها او را يافتم ، به او در آويختم و خواستم كام دل برگيرم كه آن دختر عمو سخن آغاز كرد و گفت : اى پسر عمو از خدا بترس و پرده عفت مرا مدر. من به اين سخن پاى بر هواى نفس گذاردم و از آن كار دست كشيدم ، خدايا اگر اين كار از روى اخلاص نموده ام و جز رضاى تو منظورى نداشتم ،اين جمع را از غم و هلاكت نجات ده ناگاه ديدند آن سنگ مقدارى دور شد و فضاى غار كمى روشن گرديد.
دومى گفت : خدايا تو مى دانى كه من پدر و مادرى سالخورده داشتم ، كه از پيرى قامتشان خميده بود، و در همه حال به خدمت آنان مشغول بودم شبى نزدشان آمدم كه خوراك نزد آنان بگذارم و برگردم ، ديدم آنان در خوابند، آن شب تا صبح خوراك بر دست گرفته نزد آنان بودم و آنان را از خواب بيدار نكردم كه آزرده شوند.
پروردگارا اگر اين كار محض رضاى تو انجام دادم ، در بسته به روى ما بگشا و ما را رهائى ده ؛ در اين هنگام مقدارى ديگر سنگ به كنار رفت سومى عرض ‍ كرد: اى داناى هر نهان و آشكارا، تو خود مى دانى كه من كارگرى داشتم ؛ چون مدتش تمام شد مزد وى را دادم ، و او راضى نشد و و بيش از آن اندازه طلب مزد مى كرد، و از نزدم برفت .
من آن وجه را گوسفندى خريدارى كرم و جداگانه محافظت مى نمودم كه در اندك زمان بسيار شد. بعد از مدتى آن مرد آمد و مزد خود را طلب نمود. من اشاره به گوسفندان كردم . آن گمان كرد كه او را مسخره مى كنم ؛ بعد همه گوسفندان را گرفت و رفت .(29)
پروردگارا اگر اين كار را براى رضاى تو انجام داده ام و از روى اخلاص بوده ، ما را از اين گرفتارى نجات بده . در اين وقت تمام سنگ به كنارى رفت و هر سه با دلى مملو از شادى از غار خارج شدند و به سفر خويش ادامه دادند.(30)

منبع : يكصد موضوع 500 داستان سيد على اكبر صداقت

دانلود کتاب :

+ نوشته شده توسط احسان در یکشنبه پنجم آبان 1387 و ساعت 13:54 |