تبليغاتX
چرا من مسلمانم ؟

شکل واقعی وضو در کتاب و سنت

●آیت الله جعفر سبحانی

یکى از اختلافات مسلمانان در احکام عبادى، حکم مسح یا شستن پا در وضو است.ریشه این اختلاف پردامنه را باید در تفاوت روایات جست وجو کرد، اما تردیدى نیست که قرآن بهترین داور در نزاع میان روایات است و آیه وضو در سوره مائده حتى بنابر قرائتهاى گوناگون آن بر حکم مسح پا دلالتى روشن دارد. از این رو جمع کثیرى از عالمان اهل سنت با پذیرش دلالت صریح قرآن به توجیه ضعیف فتاواى برخى از فقیهان خویش پرداخته اند. پس دلالت روشن قرآن کریم، همراه با روایات فراوان اهل سنت که از وجوب مسح پا حکایت مى کند، به ضمیمه فتاواى گروه فراوانى از صحابه و تابعین براین حقیقت، و در نهایت، روایات روشن اهل بیت پیامبر(ع) در باره کیفیت وضوى آن حضرت، تردیدى در رجحان قول به وجوب مسح پا در وضو باقى نمى گذارد.

ادامه در ادامه مطلب

لینک به منبع

http://www.porsojoo.com/fa/node/79329


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احسان در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 18:18 |
                    به نام خدای مهدی

 

سلام

دوباره عصر جمعه است دل شما نگرفته آخه آقامون نیومد

چکار کنیم

نمی تونم و نمی دونم چی بگم

خداوکیلی براش تو هفته قبل شیعه بودیم

نه

اصلا منتظرش بودیم

عمرا

وای ...........

خدایا مارا ببخش که با امام زمانت اینکارو می کنیم

ما غرق گناهیم

خدایا ما را آدم کن و اراده خوب شدن به ما بده کاری کن توبه کنیم

وبه سوی تو بیاییم

و دل

و دل

ودل آقامونو نشکنیم

استغفر الله ربی و اتوب الیه

الهی العفو

خدای مهربانم فرج مولا

عزیز وامام مارا نزدیک بگردان

الهی آمین

همه برای تعجیل در فرج آقا صلوات و دعا کنیم و توبه کنیم و آدم بشیمو ..........................

+ نوشته شده توسط احسان در جمعه شانزدهم فروردین 1387 و ساعت 16:58 |

4 ـ ما و مدرنيزم:
من خواهم كوشيد به اختصار به ديدگاههاي خود راجع به برخي از اين مفاهيم كليدي كه در تعريف مدرنيته بكار رفته‏اند، اشاره كنم و پيش از آن، بايد روشن باشد كه مواجهه ما به عنوان مسلمان شرقي با هر يك از اين كدهاي مدرنيته غربي، بي‏شك با نحوه مواجهه مسيحيان غربي با آنها متفاوت بوده است، هم از لحاظ تاريخي و هم از لحاظ محتوي.

از لحاظ تاريخي، نخستين مواجهه ما با مدرنيته غربي، مواجهه با وجه خشونت‏آميز و غيرانساني آن از طريق شنيدن صداي توپ‏هاي ناوگان جنگي و سپس كودتاها و جنگ‏هاي اشغالگرانه در يكي دو قرن گذشته بوده است. غربي‏ها در حالي كه ما را قتل عام و غارت مي‏كردند از مدارا و ترقي و مدرنيته سخن مي‏گفتند و مدرن شدن را غربي شدن و سكولاريزه شدن، معنا مي‏كردند كه به مفهوم ترك دين و اخلاق و زير پا نهادن استقلال ملي، غرور انساني و منابع اقتصادي كشور بود و هرگونه مقاومت مردمي در برابر اشغالگري و كودتاهاي امريكايي و انگليسي و صهيونيستي را نوعي توحّش و مقاومت در برابر مدرنتيه مي‏خواندند. شكنجه، اعدام، تبعيد و غارت منابع ملي و مبارزات وسيع فرهنگي عليه اسلام، به همراه آثار تكنولوژي جديد و فناوري و مدل‏هاي لباس، اخلاق و زندگي غربي، همزمان بنام مدرنيته به ملت ايران و ساير كشورهاي اسلامي كه ميان قدرت‏هاي اروپايي، تقسيم شده بودند، تحميل مي‏شد. ما سرخپوست هايي بوديم كه بايد با سلاح آتشين كابوي‏ها، مدرن و متمدن مي‏شديم. اما بجاي متمدن شدن مستعمره شديم. حتي متأسفانه مسيونرهاي مسيحي كه پس از كودتاي امريكا، وارد ايران شدند، گاه در جهت منافع سياسي قدرت‏هاي غربي، عمل مي‏كردند و به قول متفكر افريقايي، وقتي اروپايي‏ها براي نخستين بار به افريقا آمدند، آنان انجيل داشتند و ما زمين، اما پس از مدتي، زمين‏هاي ما را به زور گرفتند و اينك ما انجيل داريم و آنان، زمين. اين در حالي است كه آشنايي و حُسن معاشرت مسلمانان و مسيحيان در كشورهاي اسلامي از همان صدر اسلام ، زبانزد بوده است.

لینک به منبع

http://www.rahimpour.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=14&Itemid=26


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 و ساعت 20:34 |

 

اصلاحات مذهبي:
بُعد ديگر مدرنيته، رفورميزم مذهبي و جنبش ضد كليساي كاتوليك رومي دانسته شده است. اختلافات اصلي بر سر اعتراض به تشريفات دعا، سلسله مراتب كليسا، اتوريته پاپ، اعترافات و خريد و فروش گناهان و بهشت و جهنم، تجرّد كشيش‏ها، چگونگي تفسير آئين عشاء رباني، فساد مالي و اخلاقي درون كليسا، غسل تعميد كودكان ترجمه انجيل و حق قرائت فردي آن و "خودكشيشي"، خشونت‏هاي مذهبي، تثليث، گناه نخستين، شمائل مذهبي، ميوه ممنوعه، و... بوده است كه به انشعابات گوناگون مسيحي منجر شد. ما اين بُعد از مدرنيته را چگونه مي‏بينيم؟!

اسلام در اين خصوص، بدون ترك آخرت و زهد و تقوي و اخلاق و بدون تشويق به دنياپرستي، دعوت به اصلاح امور دنيا مي‏كند. اولاً در اسلام، طبقه اجتماعي و كاست‏هايي به نام "روحاني" يا "كشيش" نداريم و مسجد بر خلاف كليسا، يك نهاد به مفهوم جامعه شناسي آن نيست و در آن، تشريفات و سلسله مراتب واتوريته‏هاي اسرارآميز، وجود ندارد. تنها اتوريته و مرجعيت معتبر، اتوريته "علم" و "تقوي" است و علما دين، نه طبقه خاصّي‏اند و نه درگير تشريفات ويژه‏اي. هركس مي‏تواند بدون هيچ تشريفات به مدارس ديني رفته و عالي‏ترين مراتب علمي و اخلاقي را طي كند. گرچه در جامعه ، گاه تشريفات مذهبي و القاب اجتماعي در اين باب، پديدمي‏آيدامامتن‏اسلام، هيچ قيدوبندي دراين‏خصوص ندارد،نه‏شرط‏لباس،نه‏شرط‏طبقه،نه‏شرط مليت و جنسيت.

 

 

ادامه در ادامه مطلب

لینک به منبع:

http://www.rahimpour.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=13&Itemid=26


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 و ساعت 20:29 |

1 ـ گزارش تاريخي: ابهام در مدرنيزم و پست مدرنيزم
مدرنيته را از جهت ابهام و كشداربودن به آكاردئوني تشبيه كرده‏اند كه بلند و كوتاه مي‏شود و با آن موزيك‏هاي متنوع مي‏توان نواخت. اين كلمه برچسبي است كه بر امور متعدد و گاه متناقض زده مي‏شود. و اگر در غرب مسيحي، ابهامي را رفع مي‏كند، در شرق اسلامي، ابهاماتي مي‏آفريند.
براستي امر مدرن از غيرمدرن، با چه چيز، تفكيك مي‏شود؟! آيا با زمان خاص و دقيق تاريخي؟! آيا با فيلسوف، متكلم يا هنرمند خاصي؟! آيا با سرزمين ويژه‏اي؟! مدرنيته آيا در قرن 14 و 15 با رنسانس و بازتوليد اومانيزم باستاني در ايتاليا آغاز شده و يك پديده در عرصه ادبيات، هنر، مجسمه‏سازي و نقاشي است؟! آيا در قرن 16 و با رفرماسيون مذهبي و پروتستانيزم و جنبش نفي كليساي كاتوليك روم در آلمان و انگليس، در گرفته است؟! آيا در قرن 17 و اوايل قرن 18 با نظريات دكارت، كانت، هابز، لاك، گاليله و نيوتن، هويت يافته؟! يا اواخر قرن 18 و قرن 19 با انقلاب صنعتي و پيدايش كارخانه‏ها و صنايع جديد و شهرنشيني و... در اروپا پديد آمده است؟! و يا با نظريه‏هاي سياسي جمهوري خواهانه فرانسه و آمريكا؟! آيا رئاليسم گوستاوكوربه، سمبل نقاشي مدرنيستي است يا امپرسيونيسم كلودمونه يا اكسپرسيونيزم تجريدي پولاك؟! آيا ادبيات مدرنيستي، نوع روايت ويرجينياولف و جيمزجويس است يا ارنست همينگوي؟! آيا موسيقي مدرن، صداهاي غيرهموزن آرنولد شوئنبرگ است يا آثار استراوينسكي؟! آيا معماري مدرن، آثار لوكوربوزيه است يا والتر گروپيوس؟! آيا مدارا وتولرانس، مظهر مذهب مدرن است و در قرن 16 كه قرن اصلاح مذهب است، آيا مدارا بيشتر شده است؟! و مذهب مدرن، كداميك از مذاهب پديد آمده در قرن 16 اروپاست؟! و خروج از ولايت كليسا با كدام مقصد اصلي و ايجابي صورت گرفت؟!

 

ادامه در ادامه مطلب

لینک به منبع

http://www.rahimpour.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=12&Itemid=26


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 و ساعت 20:20 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

یکی از معجزات رسول مکرم اسلام حضرت محمد صلی الله علیه وآله

 

راوندی روایت کرده است که یکی از انصار بزغاله داشت آنرا ذبح کرد بزوجه خود گفت که بعضی را بپزید و بعضی را بریان کنید شاید حضرت  رسول صلی الله علیه وآله ما را مشرف گرداند و امشب  در خانه ما افطار کند وبسوی مسجد رفت ودو طفل خرد  داشت چون دیدند که پدرشان بزغاله را کشت یکی بدیگری گفت بیا ترا ذبح کنم وکارد را گرفت و او را ذبح کرد مادر که آنحالرا مشاهده کرد فریاد کرد و آن پسر دیگر از ترس گریخت و از غرفه بزیر افتاد و مرد آن زن مومنه هر دو طفل مرده خود را پنهان کرد و طعام را برای قدوم مبارک حضرت مهیا کرد چون حضرت داخل خانه انصاری شد جبرئیل فرود آمد وگفت  یا رسول الله بفرما که پسر هایش را حاضر گرداند چون پدر بطلب پسر ها بیرون رفت مادر ایشان گفت حاضر نیستند وبجائی رفته اند ، برگشت وگفت حاضر نیستند حضرت فرمود که البته باید حاضر شوند  وباز پدر بیرون آمد ومبالغه کرد مادر او را بر حقیقت مطلع گردانید و پدرآن دو فرزند مرده را نزد حضرت حاضر کرد ،

حضرت دعا کرد و خدا هر دو را زنده کرد و عمر بسیار کردند .

 

 

+ نوشته شده توسط احسان در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 و ساعت 21:6 |

بسم الله الرحمن الرحيم‏

راز و نياز

«شيطان‌شناسي»

 

    آن چه پيش رو داريد گزيده‏اى از سخنان حضرت آية اللّه علامه مصباح يزدى(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبرى است كه در تاريخ 1/7/86 هم زمان با يازدهم ماه مبارك رمضان 1428 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

 شيطان، مبدأ شرارت
 در مناجات شاكين، سه محور تشخيص داده مى‏شود. اول: شكايت از نفس؛ دوم: شكايت از شيطان و سوم: شكايت از قلب، در بعضى از حالات و صفاتش. شيطان يك معناى عامى دارد كه به صورت صفت ذكر مى‏شود، يعنى موجودى كه مبدأ شرارت است. گاهى شيطان بر «ابليس» اطلاق مى‏شود، شيطان با الف و لام عهد كه گفته مى‏شود يعنى آن شيطان معينى كه معهود است، وگرنه لفظ شيطان اسم خاص نيست بلكه ابليس اسم خاص است. شواهدى هست كه عنوان شيطان بر غير ابليس هم اطلاق مى‏شود. ما اين موجود را نمى‏شناسيم و نمى‏بينيم، قرآن هم مى‏فرمايد
«إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ1». ما نه از دركِ شيطان تجربه‏ى حسّى داريم و نه هيچ برهانِ عقلى وجود شيطان را اثبات مى‏كند. فقط راه شناختنش وحى است. اگر انبياء نفرموده بودند كه چيزى به نام ابليس وجود دارد و شيطانى هست كه در انسان وسوسه‏هايى ايجاد مى‏كند، هيچ راهى براى اثباتش نداشتيم؛ مگر اينكه كسى از اولياء خدا باشد ببيند يا خودش از شياطين باشد!

 من بهترم!
 خداى متعال براى اينكه هم ميزانِ ايمان و تسليم ابليس را آزمايش كند و هم وسيله‏اى براى آزمايش بنى آدم قرار دهد، او را سالها قبل خلق كرد تا اينكه نوبت به خلقت حضرت آدم(ع) رسيد. بعد به ملائكه دستور داد كه سجده كنند. شيطان هم در صف ملائكه بود. همه‏ى فرشتگانى كه مورد اين خطاب بودند، اطاعت كردند و در مقابل حضرت آدم سجده كردند، مگر ابليس. خداى متعال فرمود: چرا تو سجده نكردى؟ گفت: خدايا من از انسان بهترم؛
«أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ2»؛ وجود من كامل‏تر است، افضل است، صحيح نيست كه موجود

ادامه در ادامه نطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احسان در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 و ساعت 19:26 |

            معانی و الفاظ وحی

 

 جواد باقري (كارشناس ارشد كلام اسلامي): در شانزدهم اسفند 1363 سميناری تحت عنوان «سعادت از ديدگاه متفكّران مسلمان و آلمانى» در انجمن حكمت و فلسفه اسلامى تشکیل شد که یکی از شرکت کنندگان آن هانس كونگ بود. وي در رابطه با الفاظ وحی مطالبي ايراد كرد که مشابه آن اکنون نیز در برخی محافل و به نقل از دكتر سروش مطرح شده است. استاد محمدتقی جعفری هم كه در آن سمینار حضور داشت به اين مطالب پاسخ هايي داد كه برخی از پاسخ ها متناسب با بحث های روز است، با اندکی تلخیص و ویرایش، ازجلد17 ترجمه وتفسیرنهج البلاغه، ص64 در ادامه آمده است.

 

به گزارش رجانيوز، هانس كونگ در آن سمينار ادعا كرد به پيامبر اسلام وحى شده است ولى آنچه وحى شده، معانى بوده است امّا الفاظ را خود آن حضرت انتخاب فرموده است. وي [جهت استدلال] به تفاوت ميان سوره‏هاى مدنى و مكى اشاره كرد [که چون متفاوتند پس الفاظ قرآن از پیامبر اکرم است].

 

برخي حاضران در سمينار، اين نظريه را پذيرفتند. به دوستان گفتم اگر مقصود شما اين است كه اين نظريه گام بزرگى است كه يك دانشمند مسيحى برمبناى دلائل قطعى بر مى‏دارد و آن را ابراز مى‏كند، كاملاً صحيح است و اگر منظورتان اين است كه نظريه ايشان از همه جهات صحيح است، اين مطلب قابل قبول نيست، زيرا اين كه گفته شود: آنچه بر پيامبر اسلام وحى شده است، معانى بوده نه الفاظ، و انتخاب الفاظ از خود پيامبر اسلام بوده است، براى چيست؟ اگر در انتخاب الفاظ...، پيامبر اسلام هيچ اشتباهى نكرده است، اين نظريه نتيجه خاصى در برنخواهد داشت، زيرا بر اين فرض جایى براى دگرگون كردن الفاظ از معانى خود نمى‏ماند كه مثلاً درباره آيه 125 سوره مبارکه نسا گفته شود: معنایى كه بر پيامبر اسلام به عنوان وحى نازل شده بود، اين بود كه پيروى كند از ملّت ابراهيم كه در اختيار يهود يا مسيحيّت است، ولى پيامبر اسلام الفاظى انتخاب كرده كه عام است؛ زيرا هيچ كس چنين احتمالى نخواهد داد كه پيامبر آن معنا را با الفاظ مزبور بيان نمايد و اگر براى اين است كه در هر موردى كه مطلب پسنديده نشود، بگوئيم خداوند سبحان معناى صحيحى را بر پيامبر اسلام نازل فرموده است ولى پيامبر در انتخاب قالب هاى لفظى اشتباه فرموده‏اند، اين هدف قطعاً مردود است. نه عقل آن را مى‏پذيرد و نه خود قرآن.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احسان در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 و ساعت 19:54 |